تبليغاتX
خريد افسانه جومونگ ، سريال افسانه جومونگ

شنبه سی ام خرداد 1388

معبودم سکوتم را از صداي تنهاييم بدان .. نميخوانم و نميگويم چون درونم هيچ بوده 

و تو آمدي برايم قصه هايي از عشق سراييدي و به من قصه باران آموختي ميداني 

 قصه باران قصه شستن غمهاست و درون انسانها پر از غم و تنهايي است ونگاهم

به  باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاييم را فراموش کردم و به تو و داشتن تو ميبالم

تنهاتراز يک برگ با باد شاديها محجورم درآبهاي سرور آور تابستان آرام ميرانم

عشق

نوشته شده توسط جومونگ ، سريال جومونگ در 10:1 |  لینک ثابت   • 

شنبه سی ام خرداد 1388

خدا

خدا براي شنيدن صداي تو به فرياد تو احتياج ندارد 

  ولي تو، براي شنيدن صداي خدابه سكوت احتياج داري

نوشته شده توسط جومونگ ، سريال جومونگ در 9:59 |  لینک ثابت   • 

شنبه ششم مهر 1387

بی خیال

می سپارم دل به دریا، بی خیال

می شمارم لحظه ها را، بی خیال

می کشم بر دفتر نقاشی ام

نقش های زشت و زیبا، بی خیال

دوره گردی می شوم هر شب چو باد

دست تکرار غزل ها بی خیال

لا به لای ان غزل ها می کشم

سرنوشت خیس خود را بی خیال

گاه در اشفته بازار دلم

می شوم تنهای تنها، بی خیال

بی خبر از شعر پر تشویش عشق

می کنم خود را تماشا، بی خیال

گاه می سازم برای روح خود

نردبانی تا ثریا، بی خیال

گاه از ترس نبود مصرعی

می زنم عمری تقلا، بی خیال

بی خیالم با خود اما با تو من

حرف هایی دارم اما، بی خیال

نوشته شده توسط جومونگ ، سريال جومونگ در 21:58 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه یکم مهر 1387

«فلك كور است»

 فلك كور است و دل شوريده در گور است

صداي خنده و آواز مي آيد

ز كوي دلبرم امشب صداي ساز مي آيد

دلم بي وقفه مي لرزد

نمي دانم چرا دلم تنگ است ، مي ترسم

قدم لرزان به سوي كوچه مي آيم

و با خود زير لب آهسته مي گويم:

خدايا ترس من از چيست؟!

عروس جشن امشب كيست؟!

صداي شيخ مي آيد:

وكيلم من؟!

جوابم ده وكيلم من؟!

وكيلم من؟! 

                                                                          وکیلم؟


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جومونگ ، سريال جومونگ در 14:19 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه یکم مهر 1387

من

تابوت

         صد بار شدم عاشق و مردم صد بار
                                                    تابوت خودم به گور بردم صد بار

نوشته شده توسط جومونگ ، سريال جومونگ در 13:58 |  لینک ثابت   •